ژانر - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:24
ژانر رمان:عشقولانه...طنز...درام
قسمت اول - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:24
(شخصیت های اصلی)....زیاد دیدم بچه زاییدی؟ با حرص بالشتمو برداشتم مثلا میخواد بگه من نمیدونم اونا چی هستن! نشونه گیری کردم جفت در بود . بالشتو سمتش پرت کردم که زرنگ بازی دراورد و رفت کنار و درو باز کرد که بالشت از در رفت رفت بیرون و صاف خورد تو صورت کسی که پشت در ظاهرا فال گوش وایساده بود. واون کس نب
قسمت دوم - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 3:24
هومان رو دیدم که روی مبل نشسته بود رفتم طرفش رو به روش وایسادم -هومان بلندشو منو برسوناگه دیر تر از این که هست برم اون دوتا عجوزه منو میخورن ! هومان یه نگاه به لباسام انداخت چشاش گرد شد خواست چیزی بگه که دستشو کشیدم سمت در و تو راه سوییچ شاسی شو از رو عسلی برداشتم ... جلو در بهشت من تر